و اما خودم...

خداحافظی گریه در یک غروبِ
خداحافظی رنگِ دشت جنوبِ
خداحافظی غم توی کوله باره
خداحافظی ناله ی قطاره
یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم
دل و جا گذاشتم بریدم گذشتم
دو تا قطره اشک رویِ شیشه حیرون
یکی گریه ی من یکی مال بارون
چه غمگین جاده،چه بی رحمِ رفتن
جدا میشم از تو جدا میشی از من
یه قلب مسافر، یه مرغ مهاجر
با یه دفتر از خاطراتِ قدیمی
جدا میشه از لحظه هایِ صمیمی...
فهرست دل نوشته ها
دوستان من
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
قاب رویا
گل ارکیده
حسین و امین
جادوگر شهر بز (آزی نازی خودم)
امین
دلتنگی های چند چغندر دیوانه(اٍلی،بیدار،دکتر)
فاطی جان
شیما جان
فرزانه جان
طراح حرفه ای قالب وبلاگ (MyTemplate)(آقا حامد)
سرسپرده (آقا مهدی)
پیتزا کفش بابا!!!!(@_#)!
عاشقونه (آقا محمد)
جاده تاريك من (آقا مسعود)
دل نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
مي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام.