پس از آن غروبِ رفتن اولین طلوعِ من باش

من رسیدم رو به آخر تو بیا شروعِ من باش

شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من

خط بکش رو جایِ پای گریه های آخرِ من

اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام

قد بکش رو باور من زیر سایبونِ دستام

خوابِ سبز رازقی باش عاشقِ همیشگی باش

خسته ام از تلخیِ شب تو طلوعِ زندگی باش

من پر از حرفِ سکوتم خالیم رو به سقوطم

بی تو و آبیِ عشقت تشنه ام کویرِ لوتم

نمی خوام آشفته باشم آ رزویِ خفته باشم

تو نذار آخرِ قصه حرفمو نگفته باشم

 


 

نگارنده : سارا _ جمعه 5 مرداد1386