و اما خودم...

خداحافظی گریه در یک غروبِ
خداحافظی رنگِ دشت جنوبِ
خداحافظی غم توی کوله باره
خداحافظی ناله ی قطاره
یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم
دل و جا گذاشتم بریدم گذشتم
دو تا قطره اشک رویِ شیشه حیرون
یکی گریه ی من یکی مال بارون
چه غمگین جاده،چه بی رحمِ رفتن
جدا میشم از تو جدا میشی از من
یه قلب مسافر، یه مرغ مهاجر
با یه دفتر از خاطراتِ قدیمی
جدا میشه از لحظه هایِ صمیمی...
فهرست دل نوشته ها
دوستان من
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
قاب رویا
گل ارکیده
حسین و امین
جادوگر شهر بز (آزی نازی خودم)
امین
دلتنگی های چند چغندر دیوانه(اٍلی،بیدار،دکتر)
فاطی جان
شیما جان
فرزانه جان
طراح حرفه ای قالب وبلاگ (MyTemplate)(آقا حامد)
سرسپرده (آقا مهدی)
پیتزا کفش بابا!!!!(@_#)!
عاشقونه (آقا محمد)
جاده تاريك من (آقا مسعود)
دل نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
پس از آن غروبِ رفتن اولین طلوعِ من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروعِ من باش شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جایِ پای گریه های آخرِ من اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام قد بکش رو باور من زیر سایبونِ دستام خوابِ سبز رازقی باش عاشقِ همیشگی باش خسته ام از تلخیِ شب تو طلوعِ زندگی باش من پر از حرفِ سکوتم خالیم رو به سقوطم بی تو و آبیِ عشقت تشنه ام کویرِ لوتم نمی خوام آشفته باشم آ رزویِ خفته باشم تو نذار آخرِ قصه حرفمو نگفته باشم 