تبليغاتX
دلتنگی های سارا

 

سلام به همه ی عزیزانی که لطف کردند به وبلاگ من سر زدند و منو از نظرات

خودشون بهره مند کردند.دوستانی که گفته بوند غمگین نباشم باید بهشون عرض کنم اگر قصه ی

 زندگی منوبشنوند خودشون بهم حق میدند.دوستانی که مایل هستند میتونند دل نوشته هاشونوواسه

 من بفرستند تا به اسم خودشون روی این تخته سنگ بنویسمش.

 


 

نگارنده : سارا _ یکشنبه 9 اردیبهشت1386


 

خیلی حرفهاست که بگم ولی همزبونی نیست

 تشنه محبتم دست مهربونی نیست

 غیر غم توی دلم چیزی پیدا نمیشه

 بی تو این دنیا برام دیگه دنیا نمیشه

بی تو آسمون سیاهه همیشه

 بی تو چشم من به راهه همیشه

 چشمای تو خورشید دنیای تاریک منه

 اگه از درد دلم هر چی بگم بازم کمه

 کاشکی که میشد از توی سینه دلمو دربیارم

جای این دل توی سینه یه سنگ خارا بزارم

 جنگل سبز چشات همه دنیای منه

 نمی خوام گریه کنم گر چه وقت رفتنه

 


 

نگارنده : سارا _ یکشنبه 9 اردیبهشت1386


 

می گویند شیشه احساس ندارد اما وقتی روی شیشه ی بخار گرفته ای

 

نوشتم دوستت دارم آرام گریست


 

نگارنده : سارا _ یکشنبه 9 اردیبهشت1386


 

هرگز واژهاي براي توصيف تو در ذهنم جاي نميگيرد چون تو براي من نهايت برتر در بينهايتي

هر گاه در افكارم به سوي تو پرسه ميزنم زمانيست كه احساس ميكنم قلبم هميشه بايد براي تو بتپد

و هر گاه به بن بست احساس خود ميرسم خيال تو دريچه اي از ديوار سنگي مرا باز ميكند

عزیزم خیلی دوست دارم


 

نگارنده : سارا _ یکشنبه 9 اردیبهشت1386