و اما خودم...

خداحافظی گریه در یک غروبِ
خداحافظی رنگِ دشت جنوبِ
خداحافظی غم توی کوله باره
خداحافظی ناله ی قطاره
یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم
دل و جا گذاشتم بریدم گذشتم
دو تا قطره اشک رویِ شیشه حیرون
یکی گریه ی من یکی مال بارون
چه غمگین جاده،چه بی رحمِ رفتن
جدا میشم از تو جدا میشی از من
یه قلب مسافر، یه مرغ مهاجر
با یه دفتر از خاطراتِ قدیمی
جدا میشه از لحظه هایِ صمیمی...
فهرست دل نوشته ها
دوستان من
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
قاب رویا
گل ارکیده
حسین و امین
جادوگر شهر بز (آزی نازی خودم)
امین
دلتنگی های چند چغندر دیوانه(اٍلی،بیدار،دکتر)
فاطی جان
شیما جان
فرزانه جان
طراح حرفه ای قالب وبلاگ (MyTemplate)(آقا حامد)
سرسپرده (آقا مهدی)
پیتزا کفش بابا!!!!(@_#)!
عاشقونه (آقا محمد)
جاده تاريك من (آقا مسعود)
دل نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
گفتم شاید
گفتم شاید ندیدنت از خاطرم دورت کنه
دیدم ندیدنت فقط می تونه که کورم کنه
گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری
دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری
ندیدن و نشنیدنت عشقتو از دلم نبرد
فقط دونستم بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد
بعد از تو باغ لحظه هام حتی یه غنچه گل نداد
همش می گفتم با خودم نکنه بمیرم و نیاد
این روزا محتاج توام، من نمی گم دلم میگه
فردا اکه بازم نیای چه فایده نوش دارو دیگه
" تا ابد منتظر آمدنت خواهم ماند"
"

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست آن هم انتظار براي لحظه اي که
کسی که دوستش داری صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اماهر
چقدر هم که انتظار سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد پس انتظار
ميکشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .حتی اگر انتظارم بی حاصل باشد
" این را بدان تا ابد منتظر آمدنت خواهم ماند "


آخه
مي دوني چرا نگات نمي كنم؟
مي دوني چرا صدات نمي كنم؟
مي دوني چرا نمي ذارم نگام كني،صدام كني؟
فكر كردي واسه چي لحظه هامو بين خودم و خودت تقسيم نمي كنم؟
شايد بپرسي چرا با سكوتم كهكشوني از فاصله هاروبا دستام
ساختم؟آخه......
آخه من خيلي غريبم****** آخه تو خيلي عجيبي
من همه زخم وجودم****** تو يه مرهم نجيبي
آخه من خسته راهم******آخه تو يه بي گناهي
آخه من غروب دردم******تو مثل طلوع ماهي
آخه من ابر بهارم**********آخه تو ابر بهاری
من پر از بغض سكوتم***تو داري بارون مي باري
آخه من باد خزونم********آخه تو يه مهربوني
آخه من راهيِ راهم*******تو بايد صبور بموني
آخه من چيزي ندارم******تو خود رنگ و نگاري
آخه من عهد و شكستم****تو پر از قول و قراري
آخه من تموم حرفام******آخه تو شروع حرفي
آخه من شبِ سياهم******تو خود سفيدِ برفي
حالا فهميدي چرا؟
پس بهم حق بده.
رنگِ زندگی چه زشته
ديگه خستم از دو رنگی
خيلی تنهام از بی رنگی
دلِ من نائی نداره
واسه آسمون بباره
آسمون دلش چه سنگه
آخه آسمون قشنگه؟؟
اگه آسمون قشنگه
آگه دنيا پُرِ رنگه
چرا آدما دو رنگن؟؟
چرا دلها همه سنگن؟؟
چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ستاره خاكی
دل شكستة من بال و پري بگيرو بيا يريم از اينجا از غربت آشنا
بيا يريم آسمون بريم توي كهكشون بريم پيش ستاره، ستاره بيقراره
ميگه كه اي آدما اي غريبه آشنا منم يه روز مثل تو تو سينه قلبي داشتم
كه توش گل سرخ عشق گل رازقي كاشتم يه روز يكي رهگذر از كوچه دل گذشت
نمي دونم از جفا يا كه زروي وفا بر سينةمن نشست شاخه گلي رو شكست
گفتم كه اين شاخه گل هستيِ اين زمينِ اونو كجا مي بري آخه بي عشق مي ميره
گفتش كه فصل خزون نزديك و مي ميره بايد بره به بهار بره به ديارِ يار
اگه غريب بمونه،بي يار و كس بمو نه اون پاييز دل فريب مياد پيشش مي مونه
خودتو و هستي تو مال خودش مي كنه يه روز مي زاره مي ره اينه رسم زمونه
بارون غم مي باره آسمون اشك باره بر تن زخمي گل، مرهم غم ميزاره
مي گه كه ناله بكن ديگه كسي نمونده توي شهر بي كسي، كسي جز غم نمونده
برو بشو رهگذر از ره آسمونا برس به پيش خدا اونور كهكشونا
بگو با نالة دل عاشق شدم خدايا آخه عاشقي جرمِ تو اين دوروزمونه
به غير تو دل بستن، شده كفر زمونه ميگه كه عشق شما از رو هوس مي گذره
مثل صداي پاها از دالونِ قلب ما با يك صداي تق تق ميشكنه و مي ميره
بگو آخه خدايا عشق منم هوس بود؟ نمي دونم! خدايا كه اين چيه گذاشتي
بر در سينة ما!صداي پا گذاشتي؟ ديگه نمي رم زمين بذار پيشت بمونم
كه تو سياهيِ شب با غم دل بخونم عشق زميني عشقِ از عشقِ تو سرشته
از عشق اين زميني به آسمون رسيدم كه من خداي عشق و تو كهكشونا ديدم
برگرفته از وبلاگ عشق سرد شاعر آقای علی امجد

چي ميشد دوست داشتنا واقعي بود؟ نگاهها پر از نيرنگ نبود, پر از
غرور نبود؟چي ميشد ميتونستيم با هم يا حداقل خودمون يه رنگ و
روراست بوديم؟چي ميشد دقيق ميدونستيم كه دنبال چي هستيم و اينقدر
خودمونو نميپيچونديم چي ميشد و چه ها كه نميشد! ولي افسوس و صد
افسوس

تو نمی دونی
تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تورو نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام
یه شوخی بود و یه قصه ی تلخ وقتی که گفتی تورو نمی خوام
خیال می کردم باید بترسم شاید هنوزم باور نکردم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشمای سیات زنجیر دلت دستامو بسته
شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده
ولی می دونم تو آسمونا قصه ی مارو یکی شنیده
تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم
باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشمای سیات زنجیر دلت دستامو بسته
