تبليغاتX
دلتنگی های سارا

 

دکتر علی شریعتی : حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود.

 

 اما افسوس که به جای افکارش زخم‌های تنش را

 

 نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی ‌آبی معرفی کردند . 


 

نگارنده : سارا _ پنجشنبه 3 دی1388 _ لینک ثابت


 

شنيده ام كه تو راز لحظه ها را مي داني ‌ شنيده ام كه انتظار را دوست داري

 

ولي سرنوشت را خود مي سازيم و گاهي اطرافيان برايمان رقم مي زنند و

 

 اين اطرافيان چه سنگدلانه روي احساس ما خط بطلان مي كشند و ما را سالها بدون

 

هيچ نشانه ي نجاتي در اتشي رها مي کنند كه عمر ما را تباه مي كند اما با اين وجود

 

 من هم به فردا اميدوارم.

 

 


 

نگارنده : سارا _ شنبه 21 آذر1388 _ لینک ثابت


 

دوباره روز میلادِ توست

 

دل من هنوز یاد توست

 

میدونم بینمون فاصلست

 

رو لبام ولی فریادِ توست

 

تولدت مبارک

 


 

نگارنده : سارا _ شنبه 14 آذر1388 _ لینک ثابت


 

دوستم داشته باش       بادها دلتنگند


دستها بيهوده          چشمها بيرگند


دوستم داشته باش   شهرها ميلرزند


برگها ميسوزند         يادها بيرنگند


دوستم داشته باش      بازشوتا پرواز


سبز باش از آواز    آشتي كن با رنگ


عشق بازي با ساز    دوستم داشته باش


سيبها خشكيده               ياسها پوسيده


شير هم ترسيده         دوستم داشته باش


عطرها در راهند


دوستت دارم ها،آه.....چه كوتاهند

 

دوستت خواهم داشت    بيشتر از باران


گرمتر از لبخند         داغ چون تابستان


دوستت خواهم داشت   شادتر خواهم شد


نابتر،روشن تر        بارور خواهم شد


دوستم داشته باش     برگ را باروركن


آفتابي تر شو           باغ را از بر كن


دوستم داشته باش     عطرها در راهند


دوستت دارم ها،آه.....چه كوتاهند!

 





 

نگارنده : سارا _ پنجشنبه 21 آبان1388 _ لینک ثابت


 

بهش گفتم دوسش دارم بهش گفتم همیشه تو رویاهام باهام بوده

 

گفت منم برای خودم رویایی داشتم

 

حرفی نداشتم بزنم آخه دوسش داشتم

 

اونو با رویاهاش راحت گذاشتم

 

دیشب تا صبح بیدار بودم آخه دوسش داشتم فکر کردم یه نفر

 

 باید از عشق گذشتگی کنه

 

 به خاطرش از عشقش گذشتم

 

خدایا «...وتو خوب میدانی سخاوتمند تر از آن هستم

 

که دل داده ام را باز ستانم... و من می ترسم از روزی که نیمه های شب

 

صدای هق هق های فرو خورده اش را از پشت پنجره ام بشنوم...»

 

و اما عشق من تنها جرعه ای نوشیدمت و هنوز مستم ...

 

وای اگر نوشی بود و سرمستم چنین ...

 

تو مستم کن به نگاهی ... من از جامت تنها به جرعه ای کفایتم ...

 

آخر بهش گفتم دوسش دارم ...

 

اما سپردمش دست خدا و رویاهاش ...

 

و زیر لب آروم برای خودم زمزمه کردم ...

 

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش

 

هم منتظر حادثه و فکر خطر باش

 

 


 

نگارنده : سارا _ سه شنبه 11 تیر1387 _ لینک ثابت


 

سلام ای با من و گلها صمیمی

 

سلام ای یار و غمخوار قدیمی

 

من اومدم م م م م م م م م م م م

 

خوب خوش اومدم ( چقدرم خودم و تحویل می گیرم نه؟؟؟؟؟ )

 

پست اول و واستون شعر یا مطلب نمی ذارم به خاطر عرض ادب و

 

معذرت خواهی واسه این همه مدت که نبودم.

 

این گل که خودم خیلی دوسش دارم تقدیم به وجود گل همتون

 

منتظر مطالب جدیدم باشید.

 


 

نگارنده : سارا _ جمعه 7 تیر1387 _ لینک ثابت


 

پائیزرادوست دارم چون فصل غم است

 غم رادوست دارم چون اشک دل است

 اشک رادوست دارم چون گواه دل است

 دل رادوست دارم چون محبت رابه من اموخت

 محبت رادوست دارم چون تورادوست دارم

 وتو رادوست دارم بی انکه بدانم چرا؟

 وحالا تو به من بگو چرا؟؟؟

 


 

نگارنده : سارا _ پنجشنبه 19 مهر1386 _ لینک ثابت


 

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

 دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره

 ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن

 همه که پر ترک مثل من و تو نمی شن

 ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه

خيلی کم می شه کسی رو حرفش بمونه

 

 ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست

 

 تر و تازه موندن گل؛مال اشک شبای ماست

 

 ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت

 

 خدا رو چه ديدی شايد فردامون باشه بهشت

 

 ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز

 

باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز

 

 


 

نگارنده : سارا _ پنجشنبه 5 مهر1386 _ لینک ثابت


 

سلام به همه ی شا عزیزان.

 

من چند روزی بود که مسافرت بودم (جای همتون خالی).

 

در یکی، دو روز اخیر اتفاقای خوبی واسم افتاد که تصمیم گرفتم

 

شادیهامو با شما عزیزان قسمت کنم.

 

یکی از اون اتفاقات خوب قبولیم توی دانشگاه توی شهری که می خواستم بود

 

(خواهش می کنم تشویق نفرمایید!!!)

 

از همه ی عزیزان که توی پست قبل منو از نظراتشون بهره مند کردند

 

کمال تشکر رو دارم در اولین فرصت به همشون سر میزنم و جواب محبتاشونو میدم

 

به خاطر اینکه خوشحالم چند تا لطیفه واستون می ذارم که امیدوارم خوشتون بیاد!!

 

 

۱.يه روز از تهراني ميپرسن نامزد حكم چيو داره ميگه مثل اينل مي مونه كه بابات برات

دوچرخه بخره نتوني سوارش بشي!!

 

۲.غضنفر ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره!

 از همه دنيا دانشمندا جمع مي‌شن كه ببينيد قضيه اين چي بوده،

 ‌بعد از دوسال تحقيق مي‌فهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!!!!

 

۳.کبوتر مست می کنه بجای نامه ایمیل میبره!!!

 

۴.به پشه ميگن چرا زمستونا پيدات نيست ميگه نيست تابستون خيلي رفتارتون خوبه...

 زمستونم بيایم!!!

 

اگه خیلی بی مزه بودند شما به با نمکی خودتون ببخشید.

 

و اینم یه عکس خوشفل واسه همتون

 


 

نگارنده : سارا _ یکشنبه 18 شهریور1386 _ لینک ثابت


 

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

 

وقتی که دیگر رفت من به انتظار امدنش نشستم

 

وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

 

 وقتی او تمام کرد من شروع کردم

 

 وقتی تمام شد من آغاز شدم

 

 و چه سخت است تنها متولد شدن چراکه

 

مثل تنها زندگی کردن است

 

 مثل تنها مردن.

 

تا ابد منتظر آمدنت خواهم ماند.

 

 


 

نگارنده : سارا _ پنجشنبه 8 شهریور1386 _ لینک ثابت