تبليغاتX
دلتنگی های سارا

 

پائیزرادوست دارم چون فصل غم است

 غم رادوست دارم چون اشک دل است

 اشک رادوست دارم چون گواه دل است

 دل رادوست دارم چون محبت رابه من اموخت

 محبت رادوست دارم چون تورادوست دارم

 وتو رادوست دارم بی انکه بدانم چرا؟

 وحالا تو به من بگو چرا؟؟؟

 


 

نگارنده : سارا _ پنجشنبه 19 مهر1386


 

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

 دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره

 ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن

 همه که پر ترک مثل من و تو نمی شن

 ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه

خيلی کم می شه کسی رو حرفش بمونه

 

 ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست

 

 تر و تازه موندن گل؛مال اشک شبای ماست

 

 ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت

 

 خدا رو چه ديدی شايد فردامون باشه بهشت

 

 ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز

 

باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز

 

 


 

نگارنده : سارا _ پنجشنبه 5 مهر1386


 

سلام به همه ی شا عزیزان.

 

من چند روزی بود که مسافرت بودم (جای همتون خالی).

 

در یکی، دو روز اخیر اتفاقای خوبی واسم افتاد که تصمیم گرفتم

 

شادیهامو با شما عزیزان قسمت کنم.

 

یکی از اون اتفاقات خوب قبولیم توی دانشگاه توی شهری که می خواستم بود

 

(خواهش می کنم تشویق نفرمایید!!!)

 

از همه ی عزیزان که توی پست قبل منو از نظراتشون بهره مند کردند

 

کمال تشکر رو دارم در اولین فرصت به همشون سر میزنم و جواب محبتاشونو میدم

 

به خاطر اینکه خوشحالم چند تا لطیفه واستون می ذارم که امیدوارم خوشتون بیاد!!

 

 

۱.يه روز از تهراني ميپرسن نامزد حكم چيو داره ميگه مثل اينل مي مونه كه بابات برات

دوچرخه بخره نتوني سوارش بشي!!

 

۲.غضنفر ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره!

 از همه دنيا دانشمندا جمع مي‌شن كه ببينيد قضيه اين چي بوده،

 ‌بعد از دوسال تحقيق مي‌فهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!!!!

 

۳.کبوتر مست می کنه بجای نامه ایمیل میبره!!!

 

۴.به پشه ميگن چرا زمستونا پيدات نيست ميگه نيست تابستون خيلي رفتارتون خوبه...

 زمستونم بيایم!!!

 

اگه خیلی بی مزه بودند شما به با نمکی خودتون ببخشید.

 

و اینم یه عکس خوشفل واسه همتون

 


 

نگارنده : سارا _ یکشنبه 18 شهریور1386


 

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

 

وقتی که دیگر رفت من به انتظار امدنش نشستم

 

وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

 

 وقتی او تمام کرد من شروع کردم

 

 وقتی تمام شد من آغاز شدم

 

 و چه سخت است تنها متولد شدن چراکه

 

مثل تنها زندگی کردن است

 

 مثل تنها مردن.

 

تا ابد منتظر آمدنت خواهم ماند.

 

 


 

نگارنده : سارا _ پنجشنبه 8 شهریور1386


 

تو غربت نگاه من ترانه هام آتيش گرفت

 

براي تو اي عشق من عمردوباره اي گرفت

 

قسم به برفاي سفيد بگو گناه من چي بود؟

 

كه رفتي و شدي برام يه قصه ي بود و نبود

 

مخمل برفاي سفيد رو گونه هات نشسته بود

 

وقتي كه ميگفتي دلت يه لحظه عاشقم نبود

                      

روزاي سرد و بي نفس چه زود برام تكراري شد

                       

   از اونروزي كه رفتي تو هيشكي برام توهم نشد

             

                              ميخوام صدات كنم ولي اينو ميدونم كه ديره                           

       

                             اسمت نشسته بي ريا رو لباي يكي ديگه                           

     

                                 قدم قدم تو جاده ها به عشق تو راهي شدم                            

 

                           اما چه سود وقتي برات حتي تمنا نشدم                        

                                   


 

نگارنده : سارا _ پنجشنبه 1 شهریور1386


 

 

حسین سلطان عشق است،

عباس ساقیِ عشق است،

زینب شاهد عشق است،

سجاد راویِ عشق است.

کاروانِ عشق در راه است و

خود عشق در نیمه ی شعبان

خواهد آمد.

 

اعیاد شعبانیه بر شما عزیزان

تبریک و تهنیت باد.

 


 

نگارنده : سارا _ شنبه 27 مرداد1386


 

 

خداوندا ؛ داده هايت را ، نداده هايت را و گرفته هايت را دوست مي دارم كه داده هايت نعمت ،

نداده هايت حكمت و گرفته هايت وسيله اي ست براي امتحان ميزان ايمان من

 

 

عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند اما هر گز در يک خانه منزل نمي کنند. عشق قانون نمي

شناسد دوست داشتن اوج احترام به مجموعه اي از قوانين عاطفي است . يافتن دوستان خوب

سخت است ، سخت تر از آن ترک آنهاست و فراموش کردنشان غير ممکن. و بدان که عشق

ويران کردن خويش است.

 

 

 


 

نگارنده : سارا _ سه شنبه 23 مرداد1386


 

              مي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني!

              حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي!

              نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني!

              صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است!

              فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام.


 

نگارنده : سارا _ جمعه 5 مرداد1386


 

سلام به گرمیِ آفتاب داغ تابستون به وجودِ گرم و پرشور همتون.من اومدم.

 

اومدم تا بازم بنویسم دلتنگیامو اما دلتنگ تر از گذشته.

 

از همتون که توی این مدت منو تنها نذاشتید و بهم سر زدید تشکر میکنم

 

امیدوارم بتونم جبران کنم بازم پیشم بیاید یادتون نره ها.این شاخه گلم تقدیم به همتون

 

که عین گل میمونید. قربونِ همتون "سارا"


 

نگارنده : سارا _ جمعه 5 مرداد1386


 

پس از آن غروبِ رفتن اولین طلوعِ من باش

من رسیدم رو به آخر تو بیا شروعِ من باش

شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من

خط بکش رو جایِ پای گریه های آخرِ من

اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام

قد بکش رو باور من زیر سایبونِ دستام

خوابِ سبز رازقی باش عاشقِ همیشگی باش

خسته ام از تلخیِ شب تو طلوعِ زندگی باش

من پر از حرفِ سکوتم خالیم رو به سقوطم

بی تو و آبیِ عشقت تشنه ام کویرِ لوتم

نمی خوام آشفته باشم آ رزویِ خفته باشم

تو نذار آخرِ قصه حرفمو نگفته باشم

 


 

نگارنده : سارا _ جمعه 5 مرداد1386